این زن چاق با هیکل جذابش مرا به سمت خود میخواند هر منحنی داستان خودش را داشت. نگاهش پر از اشتیاق بود درحالیکه به آیندهای پر از شور فکر میکرد بدن او گواهی بر جذابیت زنانه بود. فضا از انتظار لبریز بود هنگامیکه او به لمس گرم دستهایی که به دنبالش بودند فکر میکرد لحظهای بود برای غرق شدن در لذت. خواستهاش سر به فلک کشیده بود او در انتظار بوسهای پرشور بود هر لمسی داستانی از اشتیاق را بیان میکرد. او اجازه داد خود را رها کند در آغوشی داغ و صمیمی نفسهای او سنگینتر شدند همانطور که او به لمس نرم میاندیشید بدنش میلرزید رضایتی که نزدیک بود. شب پر از رویا بود او هر لحظه را با عشق تجربه میکرد. سفر آنها تازه شروع شده بود داستانی از شهوت و اوج لذت در لذت غرق شد. قلبش برای هیجان میتپید هر لمسی او را به وجد میآورد. رقص بدنها در هماهنگی کامل یک لذت محض. او در هر لحظه از لذت گم بود میلش بی پایان بود. آنها در یک رقص پرشور غرق شدند جایی که زمان از بین میرفت و فقط احساسات باقی میماندند. یک پیوند عمیقتر از هر کلمه لحظهای که برای همیشه حک خواهد شد. لذت خالص در هر لمس او از هر ثانیه لذت برد. با گذشت شب و آمدن روز خاطره شب در دلش ماند قولی برای بازگشت دوباره. شوق در قلبش زنده ماند و او بیصبرانه منتظر روزی بود که بتواند دوباره در آن لذت غرق شود همراه با آن زن تپل و کون گنده. یک عشق که هرگز محو نخواهد شد